سردار باقرزاده: تا آنجا که ما اطلاع داشتیم تقریبا 15 نفر از جمله بچه های رابط لجستیکی، رابط مخابرات، مسئول مخابرات، شهید نویدی و چند نفر از اینها آنجا بودند و آقای سردار گرجی که آنجا اسیر شدند. شرایط خاصی آنجا بوجود آمد و حضور شهیدهاشمی تا لحظات آخر، نشانه این است که به هر شکلی جزایر را حفظ کنند و عقب نشینی نکنند.
خوب از چند سال پیش یک کار گسترده ای در منطقه مجنون، جاده سیدالشهدا و جاده قمر شروع و در چند مرحله کار شد. در گام اول90 شهید را پیدا کردیم و این کار همین طور ادامه پیدا کرد تا به سمت منطقه انتهاییِ جاده شهیدهمت آمدیم. بعد به سمت قمر و یک مقداری هم به سمت مجنون رفتیم، تعداد قابل توجهی شهید پیدا شد، در استمرار کار به این نقطه رسیدیم، در این نقطه سه تا قرارگاه اصلی بود؛ یک، قرارگاه خاتم4، دو، اورژانس (بیمارستان صحرایی) و سومین سنگر هم که در حال حاضر مقر بچه های تفحص است، مواضع توپخانه بود. این سه قرارگاه مانند دانه های تسبیح پشت سر هم قرار می گیرند و فواصلشان هم کم بوده. این نقطه که دقیقاً محل پیدا شدن پیکر طیبه شهداست، در کنار همین سنگر اورژانس است که چیزی در حدود 200 متر از قرارگاه فاصله دارد.

سردارشهیدعلی هاشمیقبل از شروع شناسایی بدلیل وجود آب در این نقطه حتی ماهیگیری نیز می شد و به جز بچه های ارتش یگان دیگری آنجا نبود. آن زمان به اتفاق 2 نفر از بچه های بسیجی و یک برادر عراقی از مجاهدین لشگر بدر اینجا آمدیم، دیدیم یک وضعیت نامیزانی است.ما رفتیم به این نقطه و بچه ها شروع به کار کردند. یکی از اهداف ما از روز اول پیدا کردن پیکر شهید هاشمی و همرزمانشان بود. می دانستیم با توجه به سابقه درگیری آنها با بالگرد عراقی -چون اساسا عراقی ها بالگرد را برای دستگیری و اسیر کردن شهیدعلی هاشمی بلند کرده بودند- لذا باید در همین اطراف باشند؛ عراقی ها مختصات قرارگاه را داشتند، شنود می کردند و اطلاعاشان دقیق بود.
اما وقتی وارد صحنه شدیم، در ابتدا چیزی دیده نشد، جاده پاکسازی شده بود و اثری از آنها نبود، ولی کاوش که شروع شد، در کنار سنگر اورژانس، چسبیده به سنگر، در یک فضای تقریبا مثلثی شکل، در حدود 100 متر مربع، شهدا پیدا شدند و جالب اینجاست که آثار و بقایای بالگرد و ماشین هم دیده می شد.


اکنون خرید کنید کتابهایی درباره شهید علی هاشمی

کتاب هوری

کتاب رازهای نهفته شهید علی هاشمی



از ظواهر این طور بر می آمد که؛ نیروهای دشمن قصد هلی برن داشتند و با بالگرد روی جاده نشستند و نیروهایشان را پیاده کردند تا بتوانند راه را ببندند.
اینجا دقیقا نشان می دهد که ایشان براساس همان منطق هیهات من الذله با ماشین به این بالگرد عراقی زدند و آنها را به هلاکت رساندند. چون چیزهایی که از بالگرد و ماشین باقی مانده حاکی از یک انفجار و برخورد است و این طور تکه تکه شدن بصورت طبیعی نیست. از طرفی راه دیگری هم برای گریز نبوده، بنابراین به این بالگرد عراقی زدند، و هم آنها را به هلاکت رساندند و هم خودشان به شهادت رسیدند.
این صحنه نشان می دهد که ایشان برای این که به اسارت در نیاید، این عملیات شجاعانه و شهادت طلبانه را انجام داده است و این نکته بسیار مهم است. البته عراقی ها اجساد خودشان را برده و از صحنه خارج کرده بودند. براساس آن چیزی که پیدا کردیم، حدود 5 شهید را دوستان تائید کردند.
در مرحله اول؛ طبیعی ست با توجه به گل و خاک و آب و هور و جابه جایی ها، یک مقداری از این استخوانها با هم مخلوط شود، ولی با اقداماتی که در پزشکی قانونی و کارهای آناتومی و بعد هم کار تکمیلیDNA انجام گرفت، خوشبختانه جواب گرفتیم و حتی با آخرین نظریه ای که مرکز تحقیقات ژنتیک سپاه اعلام نمود ما توانستیم دو، سه تا استخوانی را که اضافه با بدن ایشان مخلوط شده بود را جدا کنیم. در حال حاضرما بر اساس اطلاعاتی که داریم در آستانه شناسایی چند شهید دیگر از این سانحه هستیم.
شهید هاشمی از ابتدای جنگ آمد و در همه عملیات ها شرکت کرد؛ در عملیات ام الحسنین، بعد آمد در جبهه طراح و کرخه کور شد کرخه نور، بعد در عملیات بیت المقدس تیپ 37 نور را تشکیل داد، خطی که از قرارگاه قدس به این ها داده شده بود را ادامه داد، تا طلائیه آمد و حد فاصل طلائیه تا کوشک، خط را توسعه داد و تا چزابه آمد. در طول 21 ماهی که در خوزستان جنگ قفل شده بود، ایشان با آن حرکت عمیق و شناسایی هایی که صورت داد و سازماندهی خوبی که بین بچه های عرب ایرانی و عراقی منطقه ایجاد نمود، توانست به خوبی در آن منطقه اشرافیت پیدا کند و راه رخنه ایران را به مواضع دشمن در خاک عراق فراهم کند.
این مدال خیلی با ارزشی ست و زیبایی های دیگری هم در زندگی این شهید بزرگوار وجود دارد. به عنوان مثال؛ در جریان عملیات خیبر، احدی غیر از فرمانده شان آقا محسن و فرماندهان دیگر که در آستانه عملیات مطلع شدند، از کار ایشان با خبر نشد، من تعبیری داشتم، که بر اساس روایت: «المؤمنُ ملجّم»، مؤمن لجام دارد و بالاخره دهانش قرص است. این بزرگوار با یک تأنی و با یک تدبیر خاصی عملیات را شناسایی و هدایت کرد، تا جایی که ما توانستیم عملیات خیبر را در حد بسیار قابل قبول به انجام برسانیم. این مرهون تلاشها، ذکاوت، درایت، تدبیر و دقت ایشان و همرزمان ایشان بود که با ایشان کار می کردند.