کتاب

کتاب اسرائیلی که من دیدم؛ نه صلح، نه حرف اضافه

از {{model.count}}

خاطرات و مشاهدات خبرنگار عرب عاطف حزین از سفر به شهرهای صهیونیست نشین و مسلمان نشین فلسطین اشغالی

تعداد
نوع
20,000
18,000 تومان
تخفیف
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
  • {{value}}
مقایسه
کمی صبر کنید...

خاطرات و مشاهدات خبرنگار عرب عاطف حزین از سفر به شهرهای صهیونیست نشین و مسلمان نشین فلسطین اشغالی در سال 1996؛عاطف حزین در طول سفر خود با شخصیت های سیاسی فلسطینی و غیر فلسطینی و هم با مردم عادی دیدار و گفت و گو داشته، وارد شهرک های صهیونیست نشین از جمله تل آویو شده و همین طور به غزه سفر کرده است. به اعتقاد مترجم این اثر راوی، به وضوح، به خط سازش و روند صلح علاقه مند است و اساسا اگر کسی چنین رویکردی نداشته باشد، اجازه ورود به خاک فلسطین را ندارد، لذا نه این کتاب بلکه هر کتاب دیگری هم که در این عرصه به دست می آوریم، توسط کسانی نوشته شده که در سودای ذهن اساسا با موجودیت رژیم صهیونیستی مشکلی ندارند.از دیگر آثار این مترجم میتوان به چند نمای خواندنی ازتاریخ درخشان آل سعود، از افغانستان تا لندنستان، جاسوس استورم، کاملا سری و... اشاره کرد.

تضمین اصالت کالا

تضمین اصالت کالا

همراه با گارانتی معتبر
ارسال رایگان

ارسال رایگان

برای خرید بالای 150 هزار تومان
بازگشت وجه

بازگشت وجه

بازگشت وجه تا هفت روز
قیمت منصفانه

قیمت منصفانه

تا سقف 50% تخفیف

انگار طارق بن زیاد دوباره از گور برخاسته و (هنگام ورود به ساحل آندلس) همهٔ کشتی‌ها را آتش زده و خطاب به سربازان لشگرش می‌گوید: دشمن پیش روی شماست و دریا پشت سرتان، راه گریزی هست؟
روزی خواهد آمد که من آن صبح ماه مارس ۱۹۹۶ را فراموش کرده باشم؟ محال است.
هیچ وقت عادت نداشتم که دوشنبه‌ها، زود به محل کارم در نشریه «اخبار الیوم» بروم. همیشه دوشنبه‌ها به خودم دو ساعت خواب اضافه جایزه می‌دادم و بعد، ساعت ۱۱ قبل از ظهر به دفتر نشریه می‌رفتم.
برای اینکه بیشتر، از جایزه‌ام –همان خواب اضافی- لذت ببرم، هرچه تلفن کنار تختم زنگ زد، گوشی را برنداشتم. خصوصا که در تماس‌های این وقت صبح معمولا چیزِ فایده‌داری پیدا نمی‌شود.
ولی وقتی آن روز تلفن همینطور زنگ زد و زنگ زد، و کسی که آن طرف خط بود، هیچ از کارش خسته نشد، تصمیم گرفتم تا صبحم را با دادن چند بد و بیراه شروع کنم، شاید رفیقمان که آن طرف خط بود از سنگ انداختن بین من و جایزهٔ دوشنبه‌هایم دست بردارد.
پشت خط، «محمد عمر» بود، همکارم، تازه کلی هم سرزنشم کرد که چرا دیر جواب داده‌ام. آخرش هم گفت استاد «محمد طنطاوی»، سردبیر نشریه، می‌خواهد دربارهٔ موضوع مهمی‌با من حرف بزند.
وقتی خط را به سردبیر وصل کردند، همانطور که همیشه در برخورد با من عادت داشت، بیش از چند کلمه صحبت نکرد: «پاسپورتت آماده است؟ خب، پس همین الان بیا دفتر چون باید یه سفر بری اسرائیل. خداحافظ!»
حتما دارم خواب می‌بینم! ای وای از دست این خواب هایی که آدم اول صبحی می‌بیند. ای لعنت به این خوابی که الان دیدم. من که دوست دارم بروم ژاپن یا هند. البته اگر خواب مرا برداشت و برد آفریقای جنوبی هم بدم نمی‌آید. شاید کیفم وقتی کاملا کوک شود که خواب، مرا ببرد به ریودوژانیرو یا سائوپائولو.

نویسنده
عاطف حزین
ناشر
شهید کاظمی
مترجم
وحید خضاب
تعداد صفحات
192
وزن
267 گرم
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...