کتاب

کتاب ساره

از {{model.count}}

روایت زندگی ساره نیکخو، همسر شهید علی خداداد

تعداد
نوع
32,000
29,000 تومان
تخفیف
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
  • {{value}}
مقایسه
کمی صبر کنید...

کتاب ساره؛ قصه زنی است که دور اندیشی خاصی در زندگی داشت.بهترین راوی مردان جنگ، همسران آنها هستند چرا که به خوبی از خلق و خو و زوایای پنهان و آشکار شخصیت های مردان جنگی آگاه هستند، از این رو می توانند ما را با شناخت کامل تری نسبت به احوالات شهدا آشنا کنند. این کتاب روایت زندگی همسر شهید نیکخو از کودکی تا بعد از شهادت خداداد است. ساره یکی از زنان مقاوم، صبور و مهربانی است که سال های بسیاری از دوران جنگ را در کنار همسر و فرزند با نگاه به آینده سپری کرده است. این همسرانه‌های زیبای ساره تمام کتاب را پر از فراز و فرودهایی کرده که توانایی بررسی زندگی شهید خداداد را از زبان راوی کتاب، پر از تعلیق و جستجو می‌کند؛جستجویی که سختی‌های زندگی و ساده‌زیستی و دوری و دلتنگی‌های هر دو را با قلم برادران شیردل در کتاب می‌توانید بخوانید.

قیمت منصفانه

قیمت منصفانه

تا سقف 50% تخفیف
ارسال رایگان

ارسال رایگان

برای خرید بالای 150 هزار تومان
تضمین اصالت کالا

تضمین اصالت کالا

همراه با گارانتی معتبر
بازگشت وجه

بازگشت وجه

بازگشت وجه تا هفت روز

متأهل‌ها را به مدارس روزانه راه نمی‌دادند، برای همین در دوره نامزدی، در مدرسه شبانه‌روزی «قناد» ثبت‌نام کردم. من با دوستم عفت هم مدرسه‌ای بودیم و با مدیر و معاون مدرسه صمیمی بودیم. خیلی شیک و باوقار رفتم و پرونده‌ام را گرفتم و در مدرسه شبانه قناد ثبت‌نام کردم و از ۲ تا ۶ غروب می‌رفتم مدرسه.

همهٔ متأهل‌ها یا آنهایی که مردود می‌شدند و خجالت می‌کشیدند بروند مدرسه، یا آنهایی که ترک تحصیل کرده بودند و دوباره  حال و هوای درس خواندن به سرشان زده بود، آمده بودند آنجا. همان رشته تجربی  را می‌خواندم. عفت با من بود. حمیده هم رفته بود چالوس و گاهی تلفن می‌زدیم و از حال هم باخبر می‌شدیم. من هم که این روزها پر بودم از علی آقا، هرکس مرا می‌دید، جای خالی او را به یادم می‌آورد. مردم از روی محبت خبر از حال کسی می‌گرفتند که دلتنگش بودم. نمی‌دانم اسمش را مرحم بگذارم یا زخم، امّا بالاخره همیشه بود و به مرور زمان با آن کنار آمدم.

۶ غروب هوا تاریک می‌شد و روزها که می‌رفتم مدرسه و می‌آمدم، کسی نبود با موتورسیکلت یا ماشین بیاید دنبالم و برگشتن به خانه سخت بود، برای همین می‌رفتم پیش مادرم و خانه نمی‌آمدم و دیگر از سر بی تجربگی، شام شب ته گرفته نبود، علی آقا هم نبود که با آن صبوری برود نان و پنیر بخرد، بگوییم و بخندیم و شاممان را بخوریم.

نویسنده
حسن شیردل
ناشر
شهید کاظمی
وزن
435
تعداد صفحات
400
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...